۴ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

بر دیواره‌های غار ۱

- زنم میگه حواست باشه، این یکی مثل کرونا نشه که اضطرابمون روی پسرمون اثر بذاره، گفتم این یکی فرق داره، این یکی اضطراب نیست خشمه.
- گوگل باز شده می‌تونم اخبار را بخونم، کلمات کلیدی را سرچ می‌کنم و تنظیماتش را می‌گذارم روی Past 24 hours، خبرها آنقدرها که فکر می‌کردم نا امید‌کننده نیستند. حس می‌کنم درسته که از قفس آزادم نکردند اما قفسم بردند به باغی و دلم شاد کردند. شاد؟؟؟
- میم میگه با قطع شدن اینترنت پیش از موعد بازنشسته شده، الان هم با بچه‌هاش کارتون می‌بینه. حین صحبت می‌گه یکی بچه با دوتا بچه خیلی فرق داره، با هم متحد میشن تا پدر ما را در بیارن. میم میگه حس می‌کنم قرار نیست اینترنت وصل بشه، میگم مگه میشه چند میلیون مثل تو شغلشون کاملا به اینترنت وابسته است، می‌پرسه به نظرت براشون مهمه؟
- با ز صحبت می‌کنم میگم وزیر قطع ارتباطات گفته قطعی اینترنت به ما ربطی نداره، با هم می‌گیم مشخصه، گفته تصمیم گیرنده در این مورد مراجع ذی‌صلاح هستن، از ز می‌پرسم تو می‌دونی مراجع ذی‌صلاح کیا هستن؟ ز می‌گه خود وزیر هم نمی‌دونه، میم گفته بود مراجع ذی‌صلاح یعنی به شما ربطی نداره. با ز و میم موافقم.
- رفتم دیدم ۱۶ سفارش لغو شده توی سایتم دارم، هاستش داخلیه ولی احتمالا مشکلی وجود داره، ببینم میشه حلش کرد یا نه.
- به یکی پیام دادم من یکشنبه میام یزد، مسیر برای دویدن می‌شناسید، گفت کوچه پس کوچه‌های اطراف پارک آزادگان، بعد که رفتم بدوم، من را که می‌خواست به مربیش معرفی کرد، گفت فلانی دوست بابام هست، دیدم راست می‌گه اختلاف سنی من با باباش خیلی کمتر از خودشه
- کاش می‌تونستم شما را هم گول بزنم برید بدوید.
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نیم مارتون غم

بیش از دو ساله که به صورت مداوم می‌دوم، سال پیش توی مسابقه‌ی کیش ۱۵ کیلومتر را دویدم، امسال برای نیم‌ماراتون ثبت نام و تمرین کرده بودم، مسابقه قرار بود ۲۷ام یعنی پس‌فردا برگزار بشه، همون روز اول دی بلیط هواپیما گرفتم که ظرفیت تکمیل نشه، یکی از دوستان زمان دانشگاه هم ثبت نام کرده بود، هم ذوق داشتم برای مسابقه هم برای دیدن دوست قدیمی.
مسابقه را لغو کردند به بهانه‌ی بی‌خود.
آن موقع هنوز ماجراهای اخیر رخ نداده بود، الان دیگر غم مسابقه ندارم، غم‌های پررنگ‌تری دارم که آن یکی دیگر به چشم هم نمی‌آید.
فردا انگار که مسابقه است، همین جا می‌دوم
اگر از قبل پادکت دانلود شده‌ای دارید لطفا بفرستید تا من هم بشنوم، بی‌دلیل دوستتان دارم
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

سرم درد می‌کنه

زنگ زدم به دوستی در فلان شهر تا حالش را بپرسم گفت ۱۰۰۰، گفتم هزااااااااار؟ گفت آره، بعد گفت  چیه؟ سختشان بوده یکی یکی ببرند با لودر بردند آخه ۱۰۰۰ زیاده
بعد اومدم خونه دیدم در همان شهر عده‌ای عروسی مادرشان را جشن گرفته‌اند و به سبک لرها پارچه‌های رنگی تکان می‌دهند.
یادم آمد که آقای محترم می‌گفت می‌دونی فلان شهر دشت لاله‌ی پهناوری داره؟ آن‌ها که لودر دارن مدیون تک تک گل‌های این دشت هستند.
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

بی‌خبری مثل سلول انفرادیه

باز تهرانی‌ها می‌تونن از اطرفیان بپرسن که چه خبر بوده، من اینجا توی بی‌خبری مطلقم، به رسانه‌ی یک طرفه هم اطمینانی ندارم
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰