بر دیواره‌های غار ۳

- پنجشبه رکورد نیم‌مارتون خودم را زدم، یک ساعت و ۵۵ دقیقه تمامش کردم، اگر با این سرعت توی مسابقه‌ای که ثبت‌نام کردم و لغوش کردن و پول و آرزوم رفت هوا، هم می‌دویدم راضی بودم.

- توی مسیر چندتا اپیزود رادیو دیو را دوباره گوش دادم، خوبی موسیقی همینه، با دوباره گوش دادن از جذابیتش کم نمیشه

- پنجشنبه که به اینترنت وصل شدم، خواستم دویدنم را شیر کنم، کاری که همیشه می‌کردم و مربی و تیم را هم منشن می‌کردم ولی راستش خجالت کشیدم، توی این اوضاع از این موضع بی‌اهمیت بنویسم.

- دویدن برای من همه چیزه، اما من در برابر هموطنانم و در برابر ایران عزیزم هیچم

موافقین ۳ مخالفین ۰

بر دیواره‌های غار ۲

پست آخر حمیدنامه را خواندم یاد چیزی افتادم که در ادامه می‌نویسم:
میگن در اسلام پوشیدن لباس کفار حرامه، اصطلاح فقهیش هم اینه : تشبه به کفار. روی همین حکم بوده که اول انقلاب بنی صدر میاد توی تلویزیون و کرواتش را باز می‌کنه و میگه این نشان صلیب مسیحی‌هاست و بعد پوشیدنش ممنوع میشه. یا بر همین اساس هست که شیعه میگه نباید با دست بسته نماز خوند، چون کفار برای ادای احترام و نشان دادن خضوع دست روی دست می‌گذاشتن، پس اگر چنین کنی نمازت باطله.

چند ساله به این فکر می‌کنم، که اگر تعداد خدانشناسان مردم آزاری که لباس پیامبر را می‌پوشند در اکثریت باشن چطور؟ اگر اذان غیر از اعلام نماز نماد چیزهای دیگری هم باشه چطور؟ اگر با شنیدن صدای حیدر حیدر، یاد همه چیز و همه کس بیافتی غیر از مولا علی چی؟

بگذریم. چندسال پیش(تقریبا ۳۰ سال پیش) یه شهردار بی‌سلیقه توی شهر ما تصمیم گرفته بود(شاید هم تصمیمی از بالاتر بوده) که در همه‌ی مغازه‌های خیابان اصلی شهر را سبز بکنه، هنوز هستند مغازه‌هایی که به همون رنگ باقی موندن، توی شهر که قدم می‌زدی انگار رفتی پیونگ یانگ، همه یک رنگ، اگر زورش می‌رسید دستور می‌داد همگی یونیفرم متحد‌الشکل هم بپوشیم.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

بر دیواره‌های غار ۱

- زنم میگه حواست باشه، این یکی مثل کرونا نشه که اضطرابمون روی پسرمون اثر بذاره، گفتم این یکی فرق داره، این یکی اضطراب نیست خشمه.
- گوگل باز شده می‌تونم اخبار را بخونم، کلمات کلیدی را سرچ می‌کنم و تنظیماتش را می‌گذارم روی Past 24 hours، خبرها آنقدرها که فکر می‌کردم نا امید‌کننده نیستند. حس می‌کنم درسته که از قفس آزادم نکردند اما قفسم بردند به باغی و دلم شاد کردند. شاد؟؟؟
- میم میگه با قطع شدن اینترنت پیش از موعد بازنشسته شده، الان هم با بچه‌هاش کارتون می‌بینه. حین صحبت می‌گه یکی بچه با دوتا بچه خیلی فرق داره، با هم متحد میشن تا پدر ما را در بیارن. میم میگه حس می‌کنم قرار نیست اینترنت وصل بشه، میگم مگه میشه چند میلیون مثل تو شغلشون کاملا به اینترنت وابسته است، می‌پرسه به نظرت براشون مهمه؟
- با ز صحبت می‌کنم میگم وزیر قطع ارتباطات گفته قطعی اینترنت به ما ربطی نداره، با هم می‌گیم مشخصه، گفته تصمیم گیرنده در این مورد مراجع ذی‌صلاح هستن، از ز می‌پرسم تو می‌دونی مراجع ذی‌صلاح کیا هستن؟ ز می‌گه خود وزیر هم نمی‌دونه، میم گفته بود مراجع ذی‌صلاح یعنی به شما ربطی نداره. با ز و میم موافقم.
- رفتم دیدم ۱۶ سفارش لغو شده توی سایتم دارم، هاستش داخلیه ولی احتمالا مشکلی وجود داره، ببینم میشه حلش کرد یا نه.
- به یکی پیام دادم من یکشنبه میام یزد، مسیر برای دویدن می‌شناسید، گفت کوچه پس کوچه‌های اطراف پارک آزادگان، بعد که رفتم بدوم، من را که می‌خواست به مربیش معرفی کرد، گفت فلانی دوست بابام هست، دیدم راست می‌گه اختلاف سنی من با باباش خیلی کمتر از خودشه
- کاش می‌تونستم شما را هم گول بزنم برید بدوید.
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نیم مارتون غم

بیش از دو ساله که به صورت مداوم می‌دوم، سال پیش توی مسابقه‌ی کیش ۱۵ کیلومتر را دویدم، امسال برای نیم‌ماراتون ثبت نام و تمرین کرده بودم، مسابقه قرار بود ۲۷ام یعنی پس‌فردا برگزار بشه، همون روز اول دی بلیط هواپیما گرفتم که ظرفیت تکمیل نشه، یکی از دوستان زمان دانشگاه هم ثبت نام کرده بود، هم ذوق داشتم برای مسابقه هم برای دیدن دوست قدیمی.
مسابقه را لغو کردند به بهانه‌ی بی‌خود.
آن موقع هنوز ماجراهای اخیر رخ نداده بود، الان دیگر غم مسابقه ندارم، غم‌های پررنگ‌تری دارم که آن یکی دیگر به چشم هم نمی‌آید.
فردا انگار که مسابقه است، همین جا می‌دوم
اگر از قبل پادکت دانلود شده‌ای دارید لطفا بفرستید تا من هم بشنوم، بی‌دلیل دوستتان دارم
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

سرم درد می‌کنه

زنگ زدم به دوستی در فلان شهر تا حالش را بپرسم گفت ۱۰۰۰، گفتم هزااااااااار؟ گفت آره، بعد گفت  چیه؟ سختشان بوده یکی یکی ببرند با لودر بردند آخه ۱۰۰۰ زیاده
بعد اومدم خونه دیدم در همان شهر عده‌ای عروسی مادرشان را جشن گرفته‌اند و به سبک لرها پارچه‌های رنگی تکان می‌دهند.
یادم آمد که آقای محترم می‌گفت می‌دونی فلان شهر دشت لاله‌ی پهناوری داره؟ آن‌ها که لودر دارن مدیون تک تک گل‌های این دشت هستند.
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

بی‌خبری مثل سلول انفرادیه

باز تهرانی‌ها می‌تونن از اطرفیان بپرسن که چه خبر بوده، من اینجا توی بی‌خبری مطلقم، به رسانه‌ی یک طرفه هم اطمینانی ندارم
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

این یک آگهی شخصی است

من احسان هستم، داری مدرک مهندسی IT هستم و بیش از ۱۰ سال سابقه‌ی کار برنامه‌نویسی دارم. اگر شما هم علاقمند به یادگیری این مهارت هستید، می‌تونم کمکتون کنم.

نحوه‌ی آموزش ما به صورت پروژه محور خواهد بود، یعنی از ابتدای کار یک هدف برای خودمون تعیین می‌کنم و در طول مدت آموزش آن پروژه را با هم انجامش میدیم و یاد می‌گیریم. برنامه‌هایی که ما با هم می‌نویسیم میتونه:

طراحی سایت شخصی شما باشه

طراحی یک سایت فروشگاهی باشه

یا یک سیستم اتوماسیون اداری کوچک را طراحی کنیم

و یا ربات‌هایی برای تلگرام یا سایر سایت‌ها درست کنیم

و یا برنامه‌ای با هم بنویسیم که کارهای شما را آسان کنه


من ساکن یک شهر کوچک هستم و احتمالا و شما که این آگهی را می‌بینید همشهری من نیستید، به همین خاطر نمی‌تونیم کلاس‌ها را حضوری برگزار کنیم برای همین همکاریمون به صورت آنلاین خواهد بود.

برای شرکت در این کلاس‌ها نه سن مهمه، نه جنسیت و نه حتی مدرک تحصیلی.


اگر به اطلاعات بیش‌تری نیاز داشتید و یا سوالی در این مورد داشتید لطفا به آیدی من در تلگرام و یا اینستاگرام پیام بدید: همه جا به @ehsan957 هستم

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰

ما را از چه می‌ترسانید؟

قرار بود سحرگاه قبل از طلوع خورشید ببرند و دارش بزنند، از روزنه‌ی سقف سلولش آسمان را تماشا می‌کرد و با خودش می‌گفت اگر قرار بود یک عمر این‌جا بماند، همین منظره‌ی کوچک کافی بود تا هرگز حوصله‌اش سر نرود.

در تصوراتم این متن را در صفحات آخر بیگانه‌ی آلبر کامو خوانده‌ام اما چند وقت پیش هر چه صفحات آخر کتاب را زیر و رو کردم دوباره ندیدمش.
۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

مزیت تولد در ایران

مهمان رادیو دال گفت زبان فارسی تنها مزیت به دنیا آمدن در ایرانه...
نکته‌ی قابل تاملی بود، خیلی در مورد این حرف فکر کردم، از نظر من خوش شانس‌ترین انسان‌ها کسانی هستن که محل تولدشون اجازه‌ی انسان بودن بهشون میدن.
مزایای بعدی که به ذهن میرسه هزاران سال نوری با خوش شانس‌ترین‌ها فاصله دارن، تولد در جای خوش آب و هوا، جایی که از نظر تکنولوژی و صنعتی پیشرفته است، جایی که فرهنگ غنی داره، جایی که امنه، جایی که مردمش رفاه اقتصادی دارن، جایی که با کل دنیا در صلح هست. همه و همه خوبن اما از نظر من در رده‌های بعدی هستن.
منم با مهمان رادیو دال موافقم ما خوش شانس بودیم که بدون هیچ تلاشی یکی از غنی‌ترین زبان‌های دنیا را از ۲-۳ سالگی روان و سلیس صحبت می‌کنیم و می‌فهمیم و برای درک ادبیاتش به تلاش کمتری نسبت به سایرین(که ۹۹ درصد جمعیت دنیا هستن) نیاز داریم. اینکه مولانا، خیام، سعدی به زبان مادری ما شعر گفتن، شاید مثل این باشه که از بچگی به زبان برنامه‌نویسی C مسلط باشیم. یا کارخانه‌ی General Motors توی شهر ما باشه.
اما دلم نمیاد که این مزایا را با آنچه خوش شانس‌ترین انسان‌ها دارن مقایسه کنم، خوش شانس که باشی، و تو اجازه‌ی انسان بودن داشته باشه با مابقی آنچه مزیت می‌دانیمش می‌رسی اما آیا برعکس امکان پذیره؟
موافقین ۱۳ مخالفین ۱

رها کن

در زیمبابوه به افسردگی می‌گویند کوفونگی‌سیسا، که در زبان شونا لفظا یعنی بیش از حد فکر کردن.

امیدوارم سال جدید شما خالی از افکار و اوهام مشوش باشد و با خیالی راحت و آسوده از این دو روزه‌ی دنیا لذت ببرید.


استن این عالم ای جان غفلتست

هوشیاری این جهان را آفتست


باران می‌بارید، عایشه از پیامبر پرسید: حکمت باران امروز از چه بود، رحمت الهی بود یا قهر و عذاب او، پیامبر فرمود: این باران لطف الهیست برای تسکین غم بشر.


گفت صدیقه که ای زبدهٔ وجود

حکمت باران امروزین چه بود


این ز بارانهای رحمت بود یا

بهر تهدیدست و عدل کبریا


این از آن لطف بهاریات بود

یا ز پاییزی پر آفات بود


گفت این از بهر تسکین غمست

کز مصیبت بر نژاد آدمست


گر بر آن آتش بماندی آدمی

بس خرابی در فتادی و کمی


این جهان ویران شدی اندر زمان

حرصها بیرون شدی از مردمان


استن این عالم ای جان غفلتست

هوشیاری این جهان را آفتست



دل‌هایتان شاد، سال نو پیشاپیش مبارک


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰